ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

116

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

نزد على آمدند ، پيرمردان به سوى او خزيدند و تازه دامادى به على پيوست . كار آنان از روى رضا و رغبت بود . به بصره رفتند ، لشكريان جمل مدت كوتاهى در برابر لشكريان على ايستادگى كردند . تا اين كه خداوند آنان را پراكند . بصره و آنچه در پيرامون آن بود به دست على افتاد . من در حالى على را ترك كردم كه همهء همت او ، تو و شام مىباشد . معاويه سخنان وى را قطع كرد و گفت : به خدا سوگند ، اين مرد يكى از چشمان على است ، تا مردم شام را فاسد نكرده است او را بيرون كنيد . و در ادامهء سخنان خود گفت : چرا عثمان كشته نشود ، در حالى كه آنانى كه مورد اعتماد وى بودند او را خوار و زبون ساختند . به خدا سوگند ، اگر باقى بمانيم درس خوبى به آنان خواهيم داد . آنان را همچون گياهان خشك و بىآب خواهيم ساخت . گماردن على ، عبد الله بن عباس را بر بصره على پس از فراغت از جنگ جمل ، عبد الله بن عباس را بر بصره گمارد و به او گفت : تو را به تقواى الهى سفارش مىكنم ، و به عدل ورزيدن نسبت به كسانى كه خداوند تو را سرپرست آنان قرار داده است . بر مردم به واسطهء چهره و دانش و فرمانت فراخى گير . تو را از گناه بر حذر مىدارم ، چرا كه گناه قلب و حق را مىميراند . بدان آنچه تو را به خدا نزديك مىكند از آتش دور مىدارد ، و آنچه تو را به آتش نزديك مىكند ، از خدا دور مىسازد . خدا را بسيار به ياد آور و از جمله غافلان مباش . على زمانى كه به كوفه آمد ، مدت زيادى در آن نماند و اراده شام كرد ، ابن عباس نيز به على پيوست و على ، زياد بن ابو سفيان را بر كار بصره گمارد . مشورت احنف بن قيس با على احنف بن قيس برخاست و به على گفت : امير المؤمنين ، اگر چه فرزندان سعد در روز جمل تو را يارى نكردند ، دشمنان تو را نيز يارى ندادند . آنان از اين موضوع در تعجبند ، چه كسى تو را در چنين روزى يارى مىدهد و چه كسى تو را در چنين روزى خوار مىكند . آنان در مورد طلحه و زبير اعتراض داشتند ولى در مورد عمرو بن عاص و معاويه اعتراضى ندارند . قبيله ما در اطراف بصره‌اند ، اگر ما را به سوى آنان بفرستى ، به سوى ما مىآيند و با دشمنان تو خواهند جنگيد . آنچه را ديروز از دست دادند امروز از دست نخواهند داد . آنان گروهى هستند كه خداوند آنان را بر مدار تقوا گرد تو فراهم آورده است . به خدا سوگند ، دوست